مرضيه محمدزاده

1679

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

فاطمه سالاروند فاطمه سالاروند در سال 1352 ه . ش در « ازنا » ديده به جهان گشود . وى از گويندگان جوانىست كه آينده‌ى درخشانى را در پيش رو دارد . - * - فصل سپيده : چشمى گشوديم و ديديم خورشيدمان سر بريده‌ست * بىرحم دستى از اين دشت يك دامن آلاله چيده‌ست شيون كن اى دل ، دل من ، وقتى در اين خاك تشنه * اين سو سپيدار زخمى ، آن سو صنوبر خميده است آه اى علمدار برگرد ! بىتو درين خيمه‌ى زرد * يك حسرت سرخ ، يك درد در سينه‌ام قد كشيده‌ست وقتى كه از عشق خواندى ، با حنجر پاره‌پاره * ديگر چه جاى غزل ، ديگر چه جاى قصيده‌ست آن سر كه بر نيزه‌ها بود ، بر بام تاريخ مىگفت : * پايان اين فصل خونين ، آغاز فصل سپيده است * * * شاه بىستاره : مشتاق و دل سپرده و ناآرام ، زين كرد سوى حادثه مركب را * چون دوست داشت كشته ببيند دوست ، آن جان از شعور لبالب را در هرم آفتاب شكيبايى ، آن روح با طراوت دريايى * هفتاد و يك پياله عطش نوشيد ، تا آب داد ريشه‌ى مذهب را از شوق سوخت سينه‌ى غمگينش ، وقتى كه ديد كودك شيرينش * در اوج تلخكامى و دلتنگى ، نگشود جز به شكر مگر لب را تا داغ كربلا نرود از ياد ، در شام بىستاره‌ى بىفرياد * آن خطبه‌هاى روشن آتشگون ، برد آبروى تيرگى شب را رود است و بىقرارى و حيرانى ، كوه است و ذرّه‌ذرّه پريشانى * تا بادها به زمزمه مىگويند ، پيغام صبر حضرت زينب را اين واژه‌هاى غم‌زده از من نيست ، باور كنيد طاقت گفتن نيست * آميخت شور عشق محرّم باز ، با شرم و اشك چشم ، مركب را